Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?

Saturday, May 26, 2007

تقصیر من چی بود ... من هنوز نمی دونستم چقدر اهمیت دارم ... شاید باید کمی باهوش تر عمل کنم. نمی دونم ... فقط می دونم که برام اصلا قابل پیش بینی نبود که یک شب تا صبح نخوابه ... چقدر الان عذاب وجدان دارم ... چقدر بدم میاد از وقتایی که دعوامون می شه ... من هیچ وقت نتونستم توی دعوا قانعش کنم ... مغزم قفل می شه. همه ی حرفام یادم می ره ... فقط آرزو می کنم که اینجوری نباشه ... همه چیز خوب بشه ... همه چیز درست بشه ... حرفایی که کلی توی خلوتم قرار گذاشته بودم که بهش بگم رو فراموش می کنم ... این بار هم همین طور شد ... آخر سر دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم ... پا شدم رفتم دستامو گذاشتم روی میز نهار خوری و زدم زیر گریه ... ضعفم رو نشون دادم ... دیگه هیچی نگفت ... اومد بغلم کرد خواستم بره کنار اما محکمتر می گرفتم ... دیگه گریه هه که دست من نبود ... از یه طرف هم لجم در اومده بود که مگه داریم فیلم هندی بازی می کنیم؟ چرا من نمی تونم قانعش کنم که منم حق داشتم ... حق داشتم ندونم این قدر اهمیت دارم ... حق داشتم ندونم .... توی دلم فحش می دادم به اون یارو. خدایا اون آخه از کجا پیداش شد؟ خسته بودم ... مخم دیگه ظرفیت این همه فکر رو نداشت ... خیلی خوابش می اومد ... گفت تعریف کن. گفتم که چی بشه؟ گفت تعریف کن ... منم شروع کردم به تعریف کردن ... حتی قیمت غذاهایی که سفارش دادیم رو هم براش گفتم ... وسطاش گفت هیچی نگو ..... 0
+++++++++++
هنوز هم حس بدی دارم ... می ترسم. می ترسم ... م ی ت ر س م ....0

No comments: