این زنه. زن سرزمین من ... کسی که همه جا به جز سرزمین من برای خودش محترمه و کلی حق و حقوق داره ... اما این زن سرزمین منه ... تعجب از صورت خونینش نکنین، اینا که براش چیزی نیست ... دل خونینشو ندیدین ... اون لندهور ِ سبز پوشی که کنارش وایساده هم یه مرده. مرد سرزمین من ... مردی که از روی یه اتفاق شده مامور پلیس. می دونید پلیس توی سرزمین من معنیش چی می شه؟ نمی دونید؟ کافیه نگاهی به صورت خونین و درمونده ی زن سرزمینم بندازین تا متوجه بشین ... این لندهوری که می بینید کارش حفاظت از جان و مال مردم و برقراری امنیته. اما نمی دونم چرا بازم از سر اتفاق اونقدر گرگ صفت و وحشیه که ایضا از سر اتفاق با خونی و زخمی کردن زن سرزمینم امنیت رو برقرار کرده. اینجا سرزمین منه. شرمم میاد اسمشو بگم. بذارین با همین نام سرزمین من ازش یاد کنم. اینجا سرزمین منه ... امیدوارم هیچ وقت گذارتون اینجاها نیفته... حالم خیلی بده ... پرم از نفرت
1 comment:
ببين مريم جان ! تو رو خدا اينقدر زود جو نگيردت ! ببين ! من ميگم!
توي هر ارگاني و هر سازماني چند تايي انگل پيدا ميشه ! نيروي انتظامي هم آبه پاك كه نيست ! دو تا مامور احمق نتونستن جلوي كولي بازي هاي يك دختر عكس العمل آدميزادي نشون بدن از خودشون ! همين !
Post a Comment