شرط من بود قصه ما
روی پای خودش بماند
شرط من بود سهم من از جهان
گریستن نباشد
سهم ما
همین ناچاری ماست
که غرور ماست
جلوه مشخص
صدای تیزی شاخه ایست که خون آلود
نقش ما را
با صدای خشک باد
به شیشه پنجره می کشد
! ... اختیار از دستمان رفته است دیگر
زخم عقل- مسعود کیمیایی
روی پای خودش بماند
شرط من بود سهم من از جهان
گریستن نباشد
سهم ما
همین ناچاری ماست
که غرور ماست
جلوه مشخص
صدای تیزی شاخه ایست که خون آلود
نقش ما را
با صدای خشک باد
به شیشه پنجره می کشد
! ... اختیار از دستمان رفته است دیگر
زخم عقل- مسعود کیمیایی
.
دختر خبرنگاره اس ام اس زده که پس من کی بیام عروسی؟
اولش خنده م گرفت! عروسی؟ هه! بعدش یه بغضی همه ی وجودمو گرفت یه طوری که دیگه نفسم بالا نمی اومد ... چی باید می گفتم؟ هه! من هنوز از صدای اون خانومه از پشت تلفن می ترسم ... اون وقت این یکی می گه عروسی؟
No comments:
Post a Comment