مامانی؟ من می ترسما ... می دونی؟ مامانی من از اون خانومه می ترسم ... اون خانومه که امروز صداشو از پشت تلفن شنیدم. مامانی اون خانومه به نظرت چقدر ترسناکه ... مامانی آبی به من اطمینان نمی ده ... می تونست بهم بگه نترس چیزی نمی شه. اما نگفت ... مامانی به نظرت چرا نگفت؟ ... مامانی من از اون آقاهه م می ترسم. مامانی ولی اون آقاهه که ترس نداره هان؟؟ مامانی چرا ساکتی؟ چرا باهام حرف نمی زنی؟ مامانی هیچ می دونی دخترت، سنبلت تو دلش چه خبرا که نیست...؟ مامانی اگه یه روزی بفهمی سنبلت چه دردا کشیده چی کار میکنی؟ مامانی میای دستمو بگیری ببری پیش آبی؟ پیش اون خانومه؟ پیش اون آقاهه؟ پیش اون مهندسه؟ پیش اون دختر با شخصیته؟ ... مامانی حالم خیلی بده ... مامانی کاش می دونستی ... کاش ش ش ش ش .... مامانی بدم میاد از این شهر .. مامانی به نظرت تا کی می تونم بریزم همه چیزو تو خودم و تاب بیارم؟ مامانی آبی رو چی کار کنم؟ مامانی می خوامت ...0
Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?
No comments:
Post a Comment