Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?
Thursday, May 31, 2007
Wednesday, May 30, 2007
Monday, May 28, 2007
Cranberries
When You're Gone
Hold onto love that is what I do now that I've found you.
And from above everything's stinking, they're not around you.
.
And in the night, I could be helpless,
I could be lonely, sleeping without you.
.
And in the day, everything's complex,
There's nothing simple, when I'm not around you.
.
But I'll miss you when you're gone, that is what I do.
Hey, baby! And it's going to carry on, that is what I do. Hey, baby...
.
Hold onto my hands, I feel I'm sinking, sinking without you.
And to my mind, everything's stinking, stinking without you.
.
And in the night, I could be helpless,
I could be lonely, sleeping without you.
.
And in the day, everything's complex,
There's nothing simple, when I'm not around you.
.
But I'll miss you when you're gone, that is what I do.
Hey, baby! And it's going to carry on, that is what I do. hey, baby...
.
Sunday, May 27, 2007
Saturday, May 26, 2007
Wednesday, May 23, 2007
Monday, May 21, 2007
این زنه. زن سرزمین من ... کسی که همه جا به جز سرزمین من برای خودش محترمه و کلی حق و حقوق داره ... اما این زن سرزمین منه ... تعجب از صورت خونینش نکنین، اینا که براش چیزی نیست ... دل خونینشو ندیدین ... اون لندهور ِ سبز پوشی که کنارش وایساده هم یه مرده. مرد سرزمین من ... مردی که از روی یه اتفاق شده مامور پلیس. می دونید پلیس توی سرزمین من معنیش چی می شه؟ نمی دونید؟ کافیه نگاهی به صورت خونین و درمونده ی زن سرزمینم بندازین تا متوجه بشین ... این لندهوری که می بینید کارش حفاظت از جان و مال مردم و برقراری امنیته. اما نمی دونم چرا بازم از سر اتفاق اونقدر گرگ صفت و وحشیه که ایضا از سر اتفاق با خونی و زخمی کردن زن سرزمینم امنیت رو برقرار کرده. اینجا سرزمین منه. شرمم میاد اسمشو بگم. بذارین با همین نام سرزمین من ازش یاد کنم. اینجا سرزمین منه ... امیدوارم هیچ وقت گذارتون اینجاها نیفتهSaturday, May 19, 2007
Wednesday, May 16, 2007
Thursday, May 10, 2007
روی پای خودش بماند
شرط من بود سهم من از جهان
گریستن نباشد
سهم ما
همین ناچاری ماست
که غرور ماست
جلوه مشخص
صدای تیزی شاخه ایست که خون آلود
نقش ما را
با صدای خشک باد
به شیشه پنجره می کشد
! ... اختیار از دستمان رفته است دیگر
زخم عقل- مسعود کیمیایی




