Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?

Sunday, April 22, 2007

فکر می کردم نویسنده هم باشه. اما نبود. "چون پنج شنبه امتحان دکترا داره و اگه میومد عذاب وجدان می گرفت." اینو مهندس گفت. رفتیم برای بار ان ام اخراجی های مزخرف رو دیدیم چون مهندس و پسر عسله ندیده بودن. من که رسما داشتم بالا میاوردم دیگه. با دختر حساسه و دختر مهربونه و دختر قرتیه هی حرف می زدیم و خانوم جلویی که سیخ هم نشسته بود هی دعوامون می کرد. مهندسم غر می زد که چقدر تکون می خورین. بعدشم سریع جیم زدیم توی سالن بغلی و ده دقیقه آخر خون بازی رو دیدیم! مهندسو ول می کردی می خواس بره سالن بعدی مهمانم ببینه! بعدش رفتیم کوپه. خیلی خندیدیم. خیلی خوش گذشت ... اما غمه رو فقط من داشتم و آبی. با اینکه چیزی نمی گفتیم. می دونستم همه ی این غذاهای خوشمزه ای که هی آبی می پرسه دوست داری داری می خوری یا نه رو باید بالا بیارم ... حالا چه فرقی می کرد که دوست داشته باشم بخورم یا نداشته باشم ... توی اخراجی ها جایی که صدای اون دختر بچه هه داره عروسک قشنگ منو میخونه رسما داشتم خفه می شدم .... مطمئن بودم که الان فقط آبیه که حواسش به منه و داره نگام می کنه ... توی کوپه خوش گذشت. بچه ها شاد بودن. این خیلی خوب بود. برگشتنه از آبی پرسیدم چته؟ گفت خوب نیستم. گفتم تو غلط می کنی. هیچی نگفت. خیره شد توی چشمام و من خودمو لعنت کردم که می شد با یه کم فکر کردن بیشترم نذارم این مشکلا پیش بیاد و آبی این حال باشه به خاطر من ...0
حالم بده ... فردا قراره بد تر هم بشه ... من از این به بعد خیلی خیلی پخته تر رفتار خواهم کرد. 0

No comments: