فقط من براش اضافی ام. فقط من ... خیلی الاغی که نیستی. خیلی احمقی. دارم زار می زنم ... دلم برات تنگ شده. برا تویی که حالا اسمت شده دختر بی وفائه ... برا تویی که همه ی سالهای دبیرستانم مال توئه. برای توئی که دو سال اول دانشگامم مال تو بود. تو که همیشه بودی و من هیچ وقت فکر نمی کردم ممکنه یه روز نباشی. آخ دختر بی وفائه ... کاش می فهمیدی ... کاش حالیت می شد ... کاش اون غرور مصنوعی مسخره ت رو می ذاشتی کنار ... کاشکی یادت می اومد روزایی که با هم از دانشگاه بر می گشتیم خونه ... از بوف زعفرانیه ساندویچ می خریدیم و چون دیرمون بود بدو بدو تا تجریش سق می زدیم و دم لادن هم بستنی خودمونو مهمون می کردیمو خیلی احمقی ... خیلی نامردی که نیستی ... حالا این روزا با کی حرف می زنی؟ با مینا؟ با کی؟ با اشکان؟ حرفاتو می فهمن؟ می دونن باید وایسن تو کامل حرفات تموم شه بعد اگه حرفی دارن بزنن؟ یا می پرن وسط حرفات؟ حالیشون می شه تو خیلی شکننده ای؟ متوجه هستن که چقدر باید با احتیاط و آروم باهات حرف بزنن؟ ... یادته پارسال این روزا رو؟ یادته تازه داشتی یه عشق نصفه نیمه کاره رو اون ته ته های دلت حس می کردی؟ یادته اومدین با مهندس دنبالم رفتیم بسکین رابینز؟ یادته چقدر خوش گذشت؟ یادته برای من و آبی به هر دری زدی؟ دارم زار می زنم آشغال ... حتی لیاقت یه جواب اس ام اس هم برات نداشتم؟ خیلی احمقی که تلفنت رو هم جواب نمی دی ... به هم می رسیم ... 0
به
هم
می
رسیم
No comments:
Post a Comment