Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?

Sunday, March 11, 2007

برای آبی تعریف کردم جریان دختر بی وفائه رو. اونم گفت اگه من جای تو بودم دیگه هیچ لطافتی درباره ش به خرج نمی دادم ... تعجب کردم. آخه اون و مهندس همیشه مغز منو می خوردن که مراقب این باش ... با اینکه خوشحال شدم حق رو به من دادن اما دلم برای دختره سوخت ... و آبی در جواب اینکه من پرسیدم به نظرت دختر بی وفائه به من حسودی می کنه، با کلی محکمی گفت آره ... و من دلم بیشتر سوخت برای دختره ... از اون دلسوزی هایی که انگاری داری دلت برا خودت می سوزه ها ... نه از سر نفرت ... 0
براش کلافگی دیشبم رو گفتم ... جدی بود. گفت که نباید این طوری باشه ... می دونی؟ بعضی چیزا خیلی واقعی ان ... مثل کلافگی های من ... آبی برام غذا خرید ... خدایا مرسی که هست.0
بعدش هم با خاکستری تا توی خود ِ خود ِ طرح ِ اصلی بردمش دم دانشگاشون ... آخه پلیس دوست ماس! بعدم با دختر حساسه و دختر مهربونه و دختر قرتیشه رفتیم آب انار و بستنی متری و تاب بازی. خوش گذشت. دلم برای مهندس هم تنگ شده بود که البته رخ ننمایید. فقط صداشو نمایید!0

No comments: