Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?

Saturday, March 10, 2007

امروز دختر بی وفائه خودش زنگ زد. سه یا چهار تا زنگ که خورد قطع کرد. حتما تو دلش هم کلی خوشحال شد که هم زنگشو زده هم باهام حرف نزده! تازه بعدا می تونسته شاکی هم بشه که من برنداشتم. منم با این فکرا پریدم سی ثانیه بعد شماره شو گرفتم و با تعجب و ناراحتی که تو صداش بود جوابمو داد. طبق معمول هم شروع کرد به توجیه اینکه چرا دیروزش گوشی رو برنداشته. همیشه همین طور بود ... همیشه دنبال توجیه بود. چیزی که خیالشو بابت کاری که داره می کنه یا کرده راحت کنه ... چقدر از خود من توجیه می خواست ... منم بهش گفتم لازم نیست توضیح بدی من که توضیح نخواستم. بعدشم صاف رفتم سر اصل مطلب ... یه سری حرف زدم که اون گفت رک باشم؟ گفتم باش. همیشه بودی ... گفت که ازت یه چیزی تو ذهنم ساخته بود که یهویی شکسته و تازه فهمیدم چقدر خراب بوده .... گفتم کی این شکستن رخ داده؟ گفت گوشی و بعد اومد گفت که بعدا زنگ می زنه ... یک ساعت بعد هم اس ام اس زد که بعدا حرف می زنیم با یک علامت خنده ... حالم ازش به هم می خوره ... براش پشیزی ارزش قائل نیستم ... من خیلی کمکش کردم. یه جایی دیگه کمک نمی خواست، یکی رو لازم داشت که گندهایی که داره می زنه رو بکوبه تو صورتش. من این کار رو کردم چون دوستش بودم ... اما اون اینقدر راحت گند زد بهم ... من ول کن نیستم. باید برای حرفی که بهم زد دلیلای قانع کننده داشته باشه ... دوست دارم فقط یه بار دیگه مهندس و آبی به من بگن هوای اینو داشته باش ....0

No comments: