s o n b o l

Nobody's Perfect - - - What did You Expect ?

Friday, April 25, 2008

مردم توی وبلاگستان خل شدن. هر جا می رم می رم می بینم پته ی یکی رو ریختن رو آب. چه خبره بابا؟ جالب اینجاس که در عین حال هم همه به آزادی بیان معتقدن. بعد یکی یه چیزی می گه همه می ریزن سرش. دیوونه خونه س


!چه کلاسی می ذاشت لامصب این پسره

Thursday, April 24, 2008

باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هر جا دلش خواست، به هر جا برد بدون ساحل همون جاست
...
آقا جان گوش ندین! آی جوونا اینا که میان این چیزا رو می گن گوش ندین بهشون. عاقبتتون می شه من ها.... هر غلطی می کنیم این مهمونی تموم نمی شه. از کت و کول هم افتادیم از بس پارو زدیم
حالیتونه؟

Sunday, April 13, 2008


He Is Writing A Poem For ME

می دونی؟ این حسه که بدونی هست مهمه. ممکنه هفته ای یه بار هم از اون جامعه ی آکادمیک دل نکنه که بشه دیدش، اما اون حسه که باشه، همه چیز حله. اینکه دلت ثانیه به ثانیه براش تنگ تر می شه و این تنگ شدنش بیشتر چنگ می زنه به قلبت اما به جای شاکی شدن فقط لبخند روی لبات پر رنگ تر می شه. چون اطمینان داری به بودنش ... به خواسته شدن خودت
این روزا از اون روزاس که هر آن ممکنه دانشگاه خودمونو به مقصد دانشگاه اونا ترک کنم. چقدر عاشقم این روزا. چقدر؟

Saturday, March 29, 2008

بازگشت؟

خب ... هیچ انگیزه ی خوبی باعث نشده که من بعد از تقریبا نه ماه برگردم اینجا و شروع کنم به نوشتن. حالم اصلا خوب نیست. یه عالم نوشتم اما پاک کردم. هیچ کلمه ای نمیتونه حالم رو بیان کنه. مای گاد؟ ور آر یو؟

Sunday, July 1, 2007


من پرسیدم چرا نحسی می کنی . . . ؟

Wednesday, June 20, 2007

: دختر خبرنگار- روانشناسه گفت
تو به نظرم لاک پشتی. رفتی تو لاکت اما فکر می کنی همه دارن نگات می کنن. می خوای سرک بکشی به دنیای جدید نگاه کنی اما شاید می ترسی. این مال اینه که یهو پرت شدی به یه عالم دیگه. طول می کشه تا گیجیت بخوابه و خودت بشی. با یه ورژن بالاتر. اول پرندگیته دختر .... 0

Monday, June 18, 2007

:مهندس اس ام اس زده
اونایی که امتحاناشونو خوب بدن، عمو واسشون کادوهای خوب خوب می خره ها. در ضمن کلی دعام کن سید!0

Sunday, June 17, 2007


... تا ندهی بر بادم

ترویج صیغه در میان جوانان امری توصیه شده می باشد. یا نسل بعدی ما وقتی از مدرسه بر می گردن، توی خونه دو تا مامان دارن ... شایدم سه تا شایدم بیشتر ... تو کاری نداشته باش عدد بده ...
!این قرار عاشقانه را عدد بده

یه روز یه سنبل بود که یه آبی داشت که آبیش یه روز سکوت داشت و خنده ی تلخ ... اون وقت سنبله خلع سلاح شده بود ... حتی یه دلداری خشک و خالی ... اون قدر ناراحت بود که فرداش رفت آرایشگاه ... آخه سنبله هر وقت ناراحته می ره آرایشگاه ... دارم زر ِ مفت می نویسن اینجا ها .... 0

Friday, June 15, 2007

یادته یه دیوونه هه یه جای خوبی اسیر بود . . . ؟

Thursday, June 14, 2007


u n b l e i v a b l e . . .

Wednesday, June 13, 2007

دختر: چند تا دوستم داری؟
!پسر: (در حالی که به صورت دختر نگاه می کنه) اندازه ی موهای ابروهات
... دختر: این که خیلی کمه
!!پسر: خب اندازه ی چتری هات
. . . دختر: (با ناامیدی) اینم که خیلی کمه
پسر: خب اندازه ی اپیلاسیون کل بدن !!!!!0

Tuesday, June 12, 2007

امروز معرکه بود ... معرکه ... فهمیدی؟

Monday, June 11, 2007

بی خوابی ... فرودگاه امام خمینی ... پرواز ... جاده ... بی خوابی ... کلاس ِ هشت ِ صبح ... تنهایی ... آدم های تنها ... تنهایی ِ آدمها ... پارک ساعی ... چیپس ... آب ِ سیب-موز ... خواب ... خواب ... خواب ... چشمایی که بسته نمی شه ... تنهایی .... خستگی ... پریشونی ... بی خوابی ... استفراغ ... استرس ... نوازش ... نگرانی ... خستگی ... بی خوابی ... فقط می خوام نفسات وقت ِ بازدم بخوره تو صورتم ... همین ....0

Sunday, June 10, 2007

!می گم این وبلاگ هایی که خیلی کامنت دارن ها ... آدم می ترسه براشون کامنت بذاره

Saturday, June 9, 2007


یه صبح ِ جو گیر ِ بهاری که کلی هوا خوب بود و بارون بود و اینا و من دم خونه ی دختر حساسه طبق معمول منتظر بودم که خانوم تشریف بیارن بریم خبرمون دانشگاه!0

Friday, June 8, 2007

... باید کمکش کنم

Thursday, June 7, 2007

!دختر خارجیه اومده ایران سرم گرمشه

Saturday, June 2, 2007

آقا تو روح این مخابرات و اپراتور اول و فک و فامیل و جد آباد سیستم تلفن همراه .... رید به زندگی ما! بنده تلاش می کردم یه اس ام اس عشقولانه برای آبی بفرستم. در یک موقعیت خاصی بود که حتما باید بهش می رسید. و حتما اینو می دونین که طبق قانون مورفی، مقدار آنتن دهی و شارژ موبايل با حساسيت تماسی كه مي خوان باهات بگيرن نسبت عكس داره، حالا شما جای تماسی که می گیرن، بذارین اس ام اسی که می زنین!خلاصه اس ام اسه نرسید نرسید تا ما بی خیال شدیم و موقعیته هم گذشت و بی مزه شد و اینا. تا اینکه عصر آن روز ......... 25 تا از همون اس ام اس به دست آبی رسید و برای من بیست و پنج بار دلیوری اومد .......0
!این کونه داره جلز ولز می کنه اون وقت الان

Friday, June 1, 2007

تو روحت

Thursday, May 31, 2007

می خوام صدات کنم بهت بگم پرستش

Wednesday, May 30, 2007

مانتو ربان دارمو پوشیدم با کفش عروسکیا ولی شال قرمزه رو سرم نکردم، تو این باد و طوفان ریسک بود! روسری بربری قلابیه رو سرم کردم عوضش. همون که رفتیم 7000 تومن خریدیم و به ریش اون خانومه توی تی تی خندیدیم که می گفت 78000 تومن! بعدش ام پی تری مهندس رو گذاشتم تو گوشم که داشت فرام سارا وید لاو رو می خوند و آی ام لوکینگ فور د ِ سامر! پیاده راه افتادم سمت شهر کتاب. به خواهره هم گفتم رسیدی این ورا بزنگ که منم سوار کنی. عجب هوای مرگی بود ... وسط راه داداش دختر بی وفائه رو دیدم. داشتم با آبی هم حرف می زدم تلفنی. بهش سلام نکردم در نتیجه!0
اونقدر فس فس کنان راه رفتم و هی با خودم و هوا حال کردم که دم شهر کتاب خواهره زنگید که واستا یه جا سوار شی! در نتیجه شهر کتاب نرفتم!0
0